|
غزل سپید ترانه |
|
|
به زودی زود برمیگردم و به کامنت ها پاسخ میدم. عذر می خوام بابت تاخیر از همه دوستانی که...
+تاریخ چهارشنبه 19 بهمن1390ساعت 16:10
نویسنده همایون احمدوند
دوستان سلام 1: (سپید)
تا می گوید: هر کس بامش بیش برفش بیشتر بیشتر تر می شود ترک های اتاقکم
های خانه بزرگ سقفِ شیروانی ست...
کاش می شد بگویم.
2: (غزل)
پشت آن میله نفهمید نگهبان شده بود او که با میل خودش وارد زندان شده بود
آنقدر با دل من یک تنه همدردی کرد که گمان کرد خودش بی سروسامان شده بود
قصه ی میوه ممنوعه...فراموشش کن او از آدم شدنش نیز پشیمان شده بود
عاقبت بسته نشد نطفه ی پیغمبر عشق وقت مریم شدنش باز مسلمان شده بود
داشت بادست خودش گور خودش را می کند مثل آتشکده که عاشق باران شده بود
آسمان سقف،زمین فرش،لب دریا آب همه چی بود ولی دغدغه اش نان شده بود
او که با اسب سفیدش به در خانه رسید داشت می رفت سوار خر شیطان شده بود! همایون احمدوند
+تاریخ سه شنبه 28 تیر1390ساعت 19:3
نویسنده همایون احمدوند
|
سلام دوستای نازنینم مثلا می خواستم توی فروردین بروز نکنم که این 3 تا دلیل نذاشت که بروز نباشم.
1 بدون شرح
سالی که نکوست از بهارش پیداست دوباره س ی ی د ف ی ل ت ر شد حالا هی در خیال خامتان به زوال شدنِ ادبیات بخندید اما لیموها وقتی می رسند که زرد شده باشند... ... اینم واسه عوام: (جوجه رو آخر پاییز می شمارند)
2 واما چندتا کتاب شعر خوب به معنی واقعی کلمه
کتابایی که اواخر 89 چاپ شد....خواندم.... بخوانید... 68 ثانیه به اجرای این اپرا مانده است (فصل پنجم) دختری مینیاتوری بودم (فصل پنجم)
کتابایی که اوایل 90 چاپ شد ....می خوانم ....بخوانید.... بی حواس ترین زن دنیا (دفتر شعر جوان) مالیخولیای سیزیف ( نگیما)
کتابا رو می تونید یا از خود دفترانتشارت تهیه کنید یا اینکه مثل من هر نوع کتاب شعری که خواستید سری به انقلاب-پاساژ فروزنده-خانه شاعران بزنید ولی خودمونیما خریدن کتاب از نمایشگاه یه حال دیگه میده بدون شک اسم شاعره های که ذکر شد رو می شناسید وبا کارهاشون آشنا هستید اما اسم جناب شاعر فرهاد زارع کوهی که بیش از 10 سال است که می نویسه( به دلایلی که نمی تونم بگم) رو کمتر شنیده اید که بعدها بیشتر تر از او خواهید شنید...بهش سر بزنید و دلگرمش کنید(فقط چند بیت از غزل های مختلفش رو اینجا گذاشتم تا بیشتر با هاش آشنا شید) غزل های خاص با لهجه ی بارانی فرهاد عزیز: غزل22 جهان ستون به ستون رفته و فرج نشده خدای من فرجی! تا جهان فلج نشده هنوز از این همه گناه در عجبم پل صراط خدایا ، چه جور کج نشده؟! و........................................... غزل 29 مثل بغض نانوشته لای حرفام وول می خورم حرفم و همیشه با سکوت و سکته،ویرگول می خورم تا می آیم از خودم صدای جیک جیک در بیاورم از درون تخم در نیامده، به شاخ غول می خورم و................................................ غزل 31 تنها گناه من این است که از تمام دنیا، دیوار کوچکی دارم هر گربه ای و توله سگی،هر موش کارتن خوابی شاشیده پای دیوارم حتما خودت می دانی دیوارهای بی سر وته کمتر به چشم می آیند سگدو زدن در این مترو گاهی زیاد هم بد نیست حس می کنم سر کارم! و............................................................................ غزل 40 من را رها کنید به حال بد خودم دردم ولی به درد شماها نمی خورم! خوشحالم از همین که اگر روز من سیاست افسوس روز شاد کسی را نمی خورم خطّی کشیده ام بر روزو شب خودم روزم شب است و غصه ی فردا نمی خورم... و.................................. 3 نوبتیم باشه نوبته خودمه راستش دو سه سال پیش دفتر شعرم گم شد که من خیلی غصه خوردم وقتی توی سال نود پیداش کردم فهمیدم الکی این همه غصه می خوردم خندم گرفته بود که اون کارا رو واقعا من نوشتم و... اون دفترو انداختم توی سطل زباله ی خاطره هام و فقط این غزل زیرو نگه داشتم و اون هم تقدیم به شما
3 یه غزل بی غزال
حالم کمی عجیب است ازخود خبرندارم قلبم شکسته اما چشمان تر ندارم
با چشم ماندگاری دل را به تو سپردم هنگام پس گرفتن دیدم جگر ندارم
باید گذشت اما دنیای من همین جاست با کوله بار بسته میل سفر ندارم
خیلی دلم برایت لک می زند بهارم حتی دراین زمستان چشمی به در ندارم
در جنگل خیالم تنها تر ین درختی با اینکه بی بهاری فکر تبر ندارم
حتی اگر بخواهم دست تو را بگیرم در جنگ سرنوشتم جسمی قدر ندارم
آب از سرم گذشته بعداز تو نازنینم خاکی به سر بریزم سایه به سر ندارم
اشک مرا ندیدی اما اگر بخواهی بی آبرو شوم من ترس از بشر ندارم
خون گریه کرده ام تا باور کنی غمم را در حیرتم چرا بر قلبت اثر ندارم
اصلا زمان بازی با واژه ها ندارم امشب بیا به خانه فردا وگرنه دارم...
+تاریخ چهارشنبه 31 فروردین1390ساعت 23:58
نویسنده همایون احمدوند
|
سلام به همه ی دوستان شاعر و شاعر دوستان ... در واپسین روزهای دهه ی هشتاد و در آستانه ی آخرین دهه ی قرن چهاردهم ِ هجری شمسی آفتابی آخرین پست زمستانی ام را تقدیم چشمان بهاریتان می کنم.
امیدوارم آخرین دهه ی قرن چهاردهم یکی از پربارترین دهه ها در عرصه ی شعر و ادب همایونی برای تک تک هنرمندان آریایی باشه. شاید یه حرف ناحسابی درباره(غُلُوّ) آدم دلش نمی خواست، اما به اسم گندم پر شد حیات دنیا تا خورد زنگِ بازی در بیت بالا حرف روَی قافیه متحرکه که با بقیه قافیه ها ی غزلم که ساکن است فرق میکند که به آن غُلُوّ می گویند(حالا خودتان قضاوت کنید) 1 صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره ازکجاست تا به کجا (حافظ) 2 دبیر خردمند بنوشت خوب پدید آورید اندرون زشت و خوب(فردوسی) 3 نظر کرد پوشیده در کارِ مرد خلل دید در راه هشیار مرد (سعدی) 4 دوباره باران باران (قیصر امین پور) که در ادامه شعر بهاربا دوباره وستاره هم قافیه شده است سه مثال اول در کتاب( آشنایی با عروض و قافیه) دکتر شمیسا آمده است و ایشان در پاورقی درباره ی غلو می گوید:به نظر من شاعران آگاهانه از آن به عنوان نوعی هنر و شیرینکاری استفاده می کردند.(که من با این نظر کاملا موافقم) وحالا واقعا نمی دانم، شاید چون تمام اساتید هم در گذشته غلو را جز عیوب قافیه آورده اند بازهم در این کتاب در ویرایش چهارم (چاپ دوم) دوباره... غلو هم همراه با اِقوا و اِکفا و ایطا(شایگان) جز عیوب قافیه آورده شده است. من همچنان معتقدم که غلو یک تکنیک قافیه نویسی می باشد که باید لااقل جز اختیارات قافیه در نظر گرفته شود نه عیوب شاید وقت آن رسیده باشد که نگاهی جدید تر(جسورانه) به علم عروض و قافیه داشته باشیم
1) یه سپید
مرد خانه تکانی میکرد زن ماشه چکانی مرد رفت خرید زن چیزی ندید برف ها آبی شدند... شکوفه ها سفید بهار دارد میرسد ولی زمستان من نمی رود! مرد رفت خرید حراج واقعی این جاست نصف قیمت بازار اندوه نو با طرح های جدید غصه ای تازه با رنگِ سال، قرمز مایل به سبز مرد رفت خرید درد ارزان شده بود بغض ها سنگین قیمت ها پایین مرد رفت خرید پدر پشت در قدم می زندو... چشم ما مانده به در *آسمان مکثی کرد* ابر بهار، چشمم را آرزو کرد خدا ، تنهاییم را... شب عید رسید مرد رفت خرید راوی، لال شو! شلوارم کوتاه تر شده اما وصله ی دیگر... *سهراب*
2) یه غزل ( با یه وزن نامتعارف )
با ندیدنت هم بودنِ تو کم کم، کم نمی شود تا به حال تدریجی نبوده بعدا هم نمی شود
تا تو در جُلویِ واژه ی گذشتن ایستاده ای باجداشدن هم پشت این رفاقت خم نمی شود
درد کهنه ام با درد تازه ام نابود می شود جزنمک کسی برزخم های من مرهم نمی شود
تجربه نشان داده خزان به فروردین نمی رسد در نتیجه لبخندِ بهار مان ماتم نمی شود
دل مقلّد عشق است و طبق فتوای مراجعش بی تو خنده، خانه، خاطره ،به من محرم نمی شود
عاشقانه برمیگردم ازسفر،چون عشق گفته است هیچ جای دنیا خانه ی خودِ آدم نمی شود...
+تاریخ جمعه 20 اسفند1389ساعت 21:26
نویسنده همایون احمدوند
|
یه سلام گرم تو این روزای سرد پیشکش همه ی دوستای عزیزم اين ماه اومدم گام بعدیمو با کمک شما شاعرانه تر و محکم تر بردارم.
1 ) به نام سپید
مثل همیشه تَق تَق مکثی کوتاه می کنم تَق تَق تَق تَق بی فایده است در خانه را کلید باز می کند…
2 )و اما غزل..
بازی برای ماندن یعنی که رنگ بازی دنیای رنگ بازی آن روی جنگ بازی
بازی دوستانه ، بین دو تن برابر آهو پلنگ بازی ،ماهی نهنگ بازی
فهمیدن نتیجه مثل همیشه سخت است؟ سه نقطه می گذارم... با شیشه سنگ بازی
بر جسم خسته هرروز صدها فشار روحی بااستخوان بی رگ هرشب سرنگ بازی
اینجا جزا ندارد انواع حق خوری ها با نام مستعارش یعنی زرنگ بازی
آدم دلش نمی خواست، اما به اسم گندم پرشد حیات دنیا تاخورد زنگِ بازی
+تاریخ یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 19:22
نویسنده همایون احمدوند
|
من امروز درست 8/11/1389 متولد شدم. یعنی پا تو این دنیای مجازی گذاشتم که امیدوارم هیچ شباهتی به دنیای حقیقی نداشته باشه. امیدوارم دوستان شاعری که تشریف میارند. نظرات ارزشمند شان را از دل نوشته های بنده دریغ نفرمایند. در پناه حق میبارد از دو چشمم آوار گریه یکریز تقویم عاشقانه پاییز پشت پاییز
دیروزو خاطراتش امروزو یادگارش دیروزم از تولبریز امروزمن غم انگیز
اشک روان چشمم سرچشمه اش جنون است با ماندن تو خشک و با رفتن تو لبریز
دل سرزمین عشق و دروازه ا ش دو چشم است دیوانه پادشاه این خطه ی بلا خیز
از خون مرا نترسان من کشته ی تو هستم هربار خنجرت را با دست خود کنم تیز
تکرار بی تو بودن پایان زندگی نیست آغاز راه سرخ است با یک امید خون ریز
بین من و تو راهی اندازه ی دو دنیاست راه نرفته بسیار فرصت همیشه ناچیز..
+تاریخ جمعه 8 بهمن1389ساعت 18:49
نویسنده همایون احمدوند
|
|
|